در دنیای مدرن، نام «کناف» بلافاصله ذهن ما را به سمت کارگاههای ساختمانی، صفحات گچی و بازسازی دکوراسیون هدایت میکند. اما در شهر کوچک و تاریخی «ایپهوفن» (Iphofen)، این نام نه با صنعت ساختمان، بلکه با یک گنجینه هنری خیرهکننده گره خورده است. مارکوس مرگنتالر، مدیر موزه کناف، در روایتهای خود از حقیقتی پرده برمیدارد که اکثر بازدیدکنندگان را در همان بدو ورود غافلگیر میکند: اینجا خبری از نمایش فرآیند تولید دیوارپوش نیست؛ اینجا خانهی تمدنهای بزرگ جهان است.
سفری به دور دنیا در ۱۰۰۰ متر مربع
تصور کنید بتوانید در فضایی به وسعت تنها ۱۰۰۰ متر مربع، فاصلهی بینالنهرین تا مصر و از یونان باستان تا هند، کامبوج و حتی جزیره ایستر را بپیمایید. موزه کناف با نمایش مجموعهای بینظیر از نقشبرجستهها (Relief)، بازهای ۴۰۰۰ ساله از تاریخ بشری (۳۰۰۰ پیش از میلاد تا ۱۰۰۰ پس از میلاد) را در خود جای داده است.
این موزه تنها به حفظ گذشته بسنده نکرده و با تکنولوژی روز پیوند خورده است؛ برای مثال در بخش بینالنهرین، یک میز رسانهای تعاملی (Media Table) به بازدیدکنندگان اجازه میدهد تا با دقتی میکروسکوپی در جزئیات تمدنها جستجو کنند. همچنین وجود بخشهای خاصی مانند «کابینت جزیره ایستر»، این احساس را تقویت میکند که شما نه در یک موزه محلی، بلکه در میانه یک اکتشاف جهانی هستید.
«بنیانگذار موزه بر این باور بود که باید بتوان سفری واقعی به تمدنهای بزرگ را در فضایی محدود تجربه کرد؛ یک جهانگردی واقعی در قلب ایپهوفن، آن هم در کمتر از ۱۰۰۰ متر مربع.»
میراث جنگ سرد؛ موزهای برای دسترسی همگانی
ایدهی تشکیل این مجموعه توسط دکتر آلفونس کناف در دهههای ۵۰ و ۶۰ میلادی، پاسخی هوشمندانه به محدودیتهای سیاسی دوران جنگ سرد بود. در آن سالها، آثاری همچون محراب پرگامون در برلین شرقی برای ساکنان آلمان غربی غیرقابل دسترس بود. کناف با الهام از سنت «موزه دموکراتیک» و با استفاده از قالبهای گچی که برخی از آنها از دوران گوته در دانشگاهها به یادگار مانده بود، تلاش کرد پیوند میان مردم و هنر باستان را دوباره برقرار کند.
این قالبهای گچی (Plaster Casts) در واقع لایههایی از تاریخ هستند؛ بازسازیهایی از قالبهای اصلی که به همه اجازه میداد بدون سفر به سرزمینهای دور یا عبور از دیوارهای سیاسی، با «اصلِ هنر» مواجه شوند.
جادوی «پاتینا»؛ وقتی گچ جان میگیرد
بزرگترین چالش مجموعههای گچی قدیمی، ظاهر سفید، سرد و خاکآلود آنها بود. در مجموعههای دانشگاهی قدیمی، تماشای مجسمهها به دلیل غبار گرفتگی جذاب نبود؛ جالب اینجاست که در آن دوران، دست زدن دانشجویان به بخشهایی از مجسمهها باعث میشد این آثار در برخی نقاط تیرهتر و فرسوده به نظر برسند.
دکتر کناف برای تغییر این وضعیت، رویکردی انقلابی در پیش گرفت: هنر پاتینا و رنگآمیزی علمی. در این موزه، آثار گچی صرفاً کپیهای سفید نیستند؛ متخصصان با دقت بسیار و با الهام از نسخههای اصلی، به این آثار رنگ و روح بخشیدهاند. این پاتینهکاری هنرمندانه باعث میشود بازدیدکننده حس نکند در حال تماشای یک نسخه بدلی است. این فرآیند که میتوان آن را «دمیدن روح در گچ» نامید، باعث شده تا شکوه اصلی آثار باستانی دوباره زنده شود.
همزیستی معماری باروک و مدرنیسم
موزه کناف از منظر معماری نیز یک شاهکار است. ساختمان اصلی که ریشه در سال ۱۷۱۸ دارد، در سال ۲۰۱۰ شاهد یک گسترش جسورانه بود. معماران به جای ساخت یک بنای «شبهباروک» ناشیانه (که به تعبیر مدیر موزه شبیه به دیسنیلند میشد)، یک بنای مدرن و مینیمال را در کنار بافت تاریخی بنا کردند.
این ساختمان جدید که به شکلی هوشمندانه با ساختمان شهرداری و بافت میدان شهر هماهنگ شده، برنده جوایز متعدد معماری و گردشگری شده است. این پیوند بین سازه مدرن قرن بیست و یکمی و شکوه قرن هجدهمی، دقیقاً همان فلسفهای است که موزه دنبال میکند: ایجاد پلی میان امروز و دیروز.
از کفشهای بوریس بکر تا اسب تروآ در میدان شهر
آنچه موزه کناف را به مرکزی پویا تبدیل کرده، نمایشگاههای موقت آن است که گاه هیچ ارتباطی با گچ ندارند. این تنوع از «طلای تروآ» و «جادوی شکلات» گرفته تا نمایش کفشهای برنده بوریس بکر را شامل میشود.
گاه حضور این نمایشگاهها از دیوارهای موزه فراتر میرود؛ مانند زمانی که یک اسب تروآی بزرگ در میدان شهر ایپهوفن نصب شد و تمام فضای شهر را به تسخیر تاریخ درآورد. همین پویایی است که باعث میشود بازدیدکنندگان بارها و بارها به این نقطه از ایالت فرانکن بازگردند.
نتیجهگیری: از ریشهها تا آینده
امروز موزه کناف با نمایشگاههایی نظیر «ظهور فرانکنها» (که به مهاجرت و شکلگیری هویت منطقه بین قرن سوم تا هفتم میلادی میپردازد)، به کاوش در عمیقترین ریشههای انسانی ادامه میدهد. این مرکز ثابت کرده است که حتی با سادهترین مصالح یعنی گچ، میتوان دریچهای رو به جاودانگی گشود.
در پایان، از دیدگاه یک تحلیلگر میراث فرهنگی، باید پرسید: «اگر قدرت این را داشتید که با جادوی گچ و پاتینا، قطعهای از تمدن گمشده یا میراث در خطرِ فرهنگ خود را برای ۴۰۰۰ سال آینده جاودانه کنید، کدام اثر باستانی را برای نجات دادن برمیگزیدید؟»
